|
چهارشنبه 28 شهریور1386 ساعت: 23:31 |
توسط:آگاه |
آقای خدایاری، همینجا خیلی چیزا نوشتم ولی بعد دلم نیومد و پاکش کردم، همینجا چیزایی نوشتم که اگه میخوندیش، رو پیشونیت عرق سردی مینشست، چیزایی که خودم از گفتنش اکراه داشتم ولی پاک کردم، میدونی! تو به این طرز زندگیه کثیف و پر از گناه عادت کردی، دیگه واست کراهت نداره که یه گناه رو یه بار بکنی یا هزار بار، میگن آن را که حساب پاک است، از محاسبه و به زعم من، مصاحبه چه باک است؟! خیلی راحت با این قضایا کنار میای، با یه خونه عوض کردن، همه چی برات به حالت ایده آل برمیگرده!!! شاهدم که تو پنج ماه گذشته، به همه ی دور و بریات ضرر زدی و البته از بعضیاشونم کلی سود به جیب زدی! فقط یه سوال دارم ازت که دوست دارم از زبون د.ا.آ ی عزیزم بخونم! که اقای خدایاری، چه جوری با عذاب وجدان اینهمه شرارت و دزدی، کنار میاد؟! این سوال وقتی جالبتر میشه که بدونی منی که هیچ درآمدی ندارم، تو چهار ماه اندازه ی بیست سالِ عمرم، ضرر کردم!!! (هشت میلیون تومان که قرض کرده بودم از اینور و اونور)... و دلم نیومد یه کم از حقایق این آدم که گفتنش هیچ گناهی نداره، بگم... من فقط یه آدمم، تو چی؟!
|
پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 0:11 |
توسط:آگاه |
به اهورا و پارس مارس همیشه امیدوار و سخت کوش، من اصلا دوس ندارم با گفتن حرفای صد من یه قاز، آتیش بیار معرکه بشم، ولی بعضی وقتا آدم، کامنتایی میبینه که فقط میتونه بگه -متاسفم- ... برای همین و از شدت خشم و با کظم غیض فراوان، به گفتن مقداری حقیقت، بسنده میکنم... خوشحالم که در سن جوانی، با انسانهایی روبرو شدم -که به گفته ی خدای مکار که حیله ی مکر کنندگان را به خودشان بازمیگرداند- گاهی پست تر از حیوانات میشوند و از این بابت خوشنودم که این معجزات الهی را لمس کردم و متعجبم که هدف از آفرینش اینان چه بوده؟! برای آزار همنوع؟! یا ابزاری برای شیطان رجیم؟! به هر صورت، میتوان گفت که شاید رب العالمین، برای رسوا شدن اینان، مرا نیز به خود آورد و با اتفاقی کوچک، اسیر این گرداب شدم و سرمست از این دستور، بی پروا ادامه خواهم داد...

